بهترین عکسهای موضوعی
نظرات ()عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسید
هم قلم بشکست و هم کاغذ درید
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب
مثنوی معنوی
نظرات ()
نظرات ()
مهدیم من که مرا گرمی بازاری نیست
بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست
همه گویند که در حسرت دیدار من اند
لیک در گفته ی این طایفه کرداری نیست
نظرات ()فارس: آیتالله وحید خراسانی در شعری به بیان اوصاف و ویژگیهای شخصیتی حضرت زهرا(س) پرداخته است.
در سروده این مرجع تقلید آمده است:
اى بلند اختر که ناموس خداى اکبرى***
عقلِ کل را دخترى و علمِ کل را همسرى
زینت عرش خدا پرورده دامان توست***
یازده خورشید چرخ معرفت را مادرى
آن که بُد منت وجودش بر تمام ما سوى***
گشت ممنون عطاى حق که دادش کوثرى
تاج فرق عالم و آدم بود ختم رسل***
بر سر آن سرور کون و مکان تو افسرى
از گلستان تو یک گُل خامس آل عباست***
اى که در آغوش خود خون خدا مىپرورى
مقتداى حضرت عیسى بود فرزند تو***
آن چه در وصف تو گویم باز از آن برترى
در قیامت اولین و آخرین سرها به زیر***
تا تو با جاه و جلال حق، زمحشر بگذرى
بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى***
تو بر او هستى مقدم ، گرچه او را دخترى
کهنه پیراهن چو بر سر افکنى در روز حشر***
غرقه در خون خدا برپا نمایى محشرى
با چه ذنبى کشته شد مؤوده آل رسول***
بود آیا اینچنین، أجرِ چنان پیغمبرى
قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر***
جز خدا در حق تو کس را نشاید داورى
* * *
شمع جمع آل طه بضعه خیر الورى***
دختر شمس الضحا و همسر بدر الدّجى
آفتاب برج عصمت گوهر درج شرف***
لیلة القدر وجود و سرّ و ناموس خدا
آن که بنشاندش به جاى خود امام الانبیاء***
وان که بُد آمینِ او شرط دعاى مصطفى
مبدأ جسمش بُد از اثمار اشجار بهشت***
منتهاى روح پاک او حریم کبریا
ز آدم و عیسى نبودش کفو و مانندى به دهر***
شد در اوصاف کمال او هم تراز مرتضى
در مدیحش عقل شد حیران و سرگردان چو دید***
هست مدّاحش خدا، وصف مقامش هل أتى
پا ورم کرد از نماز و دست و بازو از جهاد***
سینه او شد سپر در راه حق روز بلا
رفت از دار فنا بشکسته دل آزرده تن***
آن که بُد آزردنش ایذاء ختم الانبیاء
گفت حیدر در غروب آفتاب عمر او***
تار شد دنیا و روشن شد به تو دار بقاء
*******
دختر خیر الورى و همسر فخر بشر***
علم مخزون، غیب مکنون در ضمیرش مستتَر
لیلة القدر، نزول کل قرآن مبین***
مطلع الفجر ظهور منجى دنیا و دین
آسمان یازده خورشید تابان وجود***
روشن از نور جمالش عالم غیب و شهود
شمع جمع اهل بیت و نور چشم مصطفى***
مهجه قلبى که آن دل بود قلب ماسوى
آیه تطهیر وصف عصمت کبراى او***
هل أتى تفسیرى از دنیا و از عقباى او
تا قیامت شد به او روشن چراغ عقل و دین***
منتشر از او به دنیا نسل خیر المرسلین
اندر آن روزى که وا نفسا بگویند انبیا***
شیعتى گویان بیاید او به درگاه خدا
مصحف او لوح محفوظ قضاء است و قدر***
در حدیث لوحِ او برنامه اثنى عشر
علم ما کان و یکون ثبت است اندر دفترش***
نى سلونى گفته در عالم کسى جز همسرش
اوست مشکاة دو مصباحى که شد عرش برین***
زینت از آن دو، چراغ راه رب العالمین
میوه باغ وجودش حلم و جود مجتبى است***
حاصل آن عمر کوتاهش شهید کربلا است
زینب آن اسطوره صبر و شجاعت دخترش***
گوى سبقت برده در اسلام و ایمان مادرش
دامنش جان جهان و یک جهان جان پرورید***
وه چه جانى که خداوند جهان او را خرید
خون بهاى خون او شد ذات قدّوس خدا***
گشت کشتى نجات خلق و مصباح الهدى
منقطع شد وحى بعد از رحلت خیر الأنام***
لیک جبریل امین بنمود در کویش مقام
بود امین وحى دائم در صعود و در نزول***
تا گذارد مرحمى بر قلب مجروح بتول
دل شکسته بود و از هجر پدر بیمار بود***
پشت و پهلو هم شکسته از در و دیوار بود
تسلیت مىداد او را ذات پاک ذو الجلال***
تا بکاهد زان غم و آن رنج و آن درد و ملال
عطر و بوى و رنگ و روى و خُلق و خَلق عقل کل***
ساطع و لامع بُد از آن بضعه ختم رسل
زین سبب روح القدس شد در حریم او مقیم***
تا در آن آئینه بیند صاحب خُلق عظیم
زین قفس چون مرغ روحش رو به رضوان پر کشید***
رفت جبریل امین و از مدینه دل برید
مرتضى آن قطب عالم لنگر دنیا و دین***
عرش علم و روح ایمان و امیرالمؤمنین
آنکه در تسلیم و صبرش عقل شد مبهوت و مات***
کرد در فقدان این همسر تمناى ممات
بود زهرا رکن آن رکن زمین و آسمان***
رفت و ویران شد سر و سامان آن شاه جهان
* * *
صورتى کو خَلق و خُلق عقل کل را مىنمود***
گشت پنهان نیمه شب در خاک غم، امّا کبود
ماهتاب آسمان عصمت و عفّت گرفت***
کس نداند جز على آخر چه بگذشت و چه بود
* * *
دیده عالم ندیده زهرهاى مانند زهرا***
دخترى مادر نزاده کو شود اُمّ ابیها
شد خدا راضى به آنچه فاطمه راضى به آن شد***
متفق شد در رضا و در غضب با حق تعالى
نظرات ()عدهای دوست در یک میهمانی شام گرد هم جمع شده بودند.. هر یک از آنها خاطراتی از گذشته تعریف میکردند،
یک نفر پرسید: بهترین روز عمرتان کدام روز بوده است؟
زن و شوهری گفتند: بهترین روز عمر ما روزی بوده که ما با هم آشنا شدیم.
زنی گفت: بهترین روز زندگیم روزی بود که نخستین فرزندم به دنیا آمد.
مردی گفت: روزی که از کارم اخراج شدم بهترین و بدترین روز عمرم بوده است. آن روز، باعث شد که روی پای خودم بایستم و راه تازهای را شروع کنم و از آن روز از هر قسمت زندگیم راضی بودم.
این گفتگو ادامه داشت تا اینکه نوبت به زنی رسید که تا آن هنگام ساکت بود. از او پرسیدند: بهترین روز عمر تو چه روزی بوده است؟
زن گفت بهترین روز زندگی من امروز است. زیرا امروز روزی است که بیش از همه روزها برایم ارزشمندتر است. من نمیتوانم دیروز را بدست بیاورم و آینده هم مال من نیست. اما امروز مال من است.. تا آن را هر طوری که می خواهم بگذرانم و از آنجا که امروز تازه است و من هم زنده هستم پس بهترین روز من است و خدا را برای این شکر میکنم.
خوش به حال این زن. در زندگی هر کدوم از ما روزهای خوب و بدی وجود داشته است. شاید روزهایی رسیده که حتی حسرت خاطرات خوش گذشته رو خوردیم. ولی اگه به امروزمان دقت کنیم میتوانیم همان خاطرات را تکرار کنیم. میتوانیم همان خاطرات خوش در کنار کسی بودن، لحظه احساس غرور کردن و ... را دوباره تجربه کنیم. یا میتوانیم همان روزمان را به روزی که بدترین روز زندگیمان بوده، تبدیل کنیم.
ما میتوانیم مثل یک نقاش تابلوی زندگی خودمان رو نقاشی کنیم.
نظرات ()
نظرات ()
این حسین کیست که
با قیام سحرانگیزش
همه رو مجذوب خودش کرده
که بعداز هزاران سال
روز به روز ابعادی جدید
از سرقیامش برای مردم دنیا هویدا می شود
نظرات ()